احمد بن محمد ميبدى

12

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

. . . بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ . آيه . وقت دعا و ذكر معيّن كرد : بامداد و شبانگاه ، چون به ارادت رسيد بر معنى حال گفت يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ، يعنى پيوسته و هميشه او را خواهند در حالتى كه پاى به دو گيتى فرانهاده و از خلق آزاد گشته و از خود بازرسته است ! . . . وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ . آيه . اى محمّد اينان كه بدين صفتند چشم از ايشان نه بگردان كه ايشان دل از ما نه بگردانيدند ، تو امروز نظر خود را از ايشان مبر ، منهم فردا نظر آنان را از خود منع نمىكنم . اى محمّد ثمرهء ارادت ايشان امروز صحبت و مرافقت و نظر تو فردا قربت و مشاهدت است . تفسير لفظى [ آيات 32 الى 46 ] 32 - وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلًا رَجُلَيْنِ جَعَلْنا لِأَحَدِهِما جَنَّتَيْنِ مِنْ أَعْنابٍ وَ حَفَفْناهُما بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنا بَيْنَهُما زَرْعاً . ( اى محمّد ) برابر آنها مثال زن به دو مردى كه به يكى از آنها دو باغ رز داديم و گرداگرد آن را نخلستان كرديم و ميان آن دو باغ را كشت‌زار نموديم . 33 - كِلْتَا الْجَنَّتَيْنِ آتَتْ أُكُلَها وَ لَمْ تَظْلِمْ مِنْهُ شَيْئاً وَ فَجَّرْنا خِلالَهُما نَهَراً . هر دو باغ رز ، ميوهء خود را دادند و هيچ از مقدار توانائى رزها كمبود و اندك نبود ، و زير آن درختان ، جوىها رانديم . 34 - وَ كانَ لَهُ ثَمَرٌ فَقالَ لِصاحِبِهِ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَنَا أَكْثَرُ مِنْكَ مالًا وَ أَعَزُّ نَفَراً . و آن صاحب باغ جز آن مال ، دارائى ديگر هم داشت پس با يار خويش كه با او محاوره و گفتگو مىكرد گفت : من بيشتر از تو مال دارم و انبوه خادمان من افزونتر است . 35 - وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً . ( آن مرد ) داخل باغ خود شد و او كه بر خويشتن ستم كار بود ، گفت : گمان نمىكنم هرگز اين باغ از ميان برود و اين جهان به سر آيد ؟ هرگز ! 36 - وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً . و نه پندارم كه رستاخيز هرگز بر پاى شود و اگر بسوى پروردگارم باز برند ، از اين دو باغ كه دارم بهتر بهره و نصيب خواهم داشت ! 37 - قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا . رفيق او كه روياروى با او گفتگو مىكرد گفت : آيا به خدائى كه تو را از قطرهء آبى آفريد آنگاه تو را قد كشيد و اندامها راست كرد تا مردى شدى ، كافر گشتى ؟ 38 - لكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً . ليكن من مىگويم كه او است خداى من و من با خداى خويش كسى را انباز نگيرم . 39 - وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالًا وَ وَلَداً . چرا وقتى داخل باغ شدى نگفتى : اين خداى خواست و اين خداى كرد و توانى نيست جز به خداى يكتا . ( اى بيچاره ) اگر مىبينى كه من از حيث مال و فرزند از تو كمترم ! 40 - فَعَسى رَبِّي أَنْ يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِنْ جَنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْها حُسْباناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً . پس چه‌بسا كه خداوند من ، بهتر از بهشت تو به من بدهد و بر بهشت تو سنگ‌باران از آسمان فروگشايد پس در نتيجهء آن هامونى شود كه پاى روى آن بلغزد ! 41 - أَوْ يُصْبِحَ ماؤُها غَوْراً فَلَنْ تَسْتَطِيعَ لَهُ طَلَباً . يا آب آن باغ بر زمين فرورود و تو نتوانى آن را بر روى زمين بازجوئى ! هر قدر كاوش و جستجو كنى !